تبليغاتX
تویی که دوستت خواهم داشت
و می تپد قلبم برای تو که یادت همدم لحظه لحظه های من است.

و با هر تپش بی تاب تر برای دیدار تو می شوم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:36 توسط محمد |

و عشق چه بی صدا در می زند و بی باز شدن در وارد می شود

و من چه بی خبر میزبان این بهترین میهمان می شوم و با هیجانی وصف ناشدنی

شورانگیزترین لحظه ها را با او می گذرانم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 21:55 توسط محمد |

در کوچه های سبز یاد تو گم می شوم

در بی انتهایی لذت با تو بودن

لحظه هایی که نقش خیال تو

زیباترین زیبایی ها را در قلبم حک می کند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:18 توسط محمد |

با تو تپش قلب آرامم آغاز شد

و می دانی تپیدن قلب یعنی زندگی یعنی حیات

بهانه ی حیات و زندگی ام تو را برای همیشه

تا وقتی قلبم می تپد دوست خواهم داشت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:14 توسط محمد |

از یک نگاه ساده شروع شد چشم در چشم هم دوختیم

لب ها خاموش شد
 
دل شروع به سخن گفتن کرد

زبان خود را عاجز خواند تا پیام دل را به دل برساند و لب ها همچنان خاموش ماندند

و این فریاد بی صدای عشق بود که در تلاقی دو نگاه عاشقانه شوری به پا کرده بود

و عشق آغاز شد

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 3:48 توسط محمد |

وقتی تو هستی تنها جمله من تویی

به جز نوشتن از تو و گفتن از تو مرا توانی نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:4 توسط محمد |

وقتی تو را شناختم خود را فراموش کردم

تو شدی بهانه بودن من و من شدم عاشق و چشم انتظار تو ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 14:45 توسط محمد |